جلال جلالى زاده
183
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
س ساعى : گردآورىكنندهى ماليات . سائل : پرسشگر ، كسى كه مىپرسد ، حكم خداوند دربارهى اين مسأله چيست ؟ و پس از ذكر حكم مىپرسد : دليل آن چيست ؟ سبئية : پيروان عبد اللّه بن سبأ كه به حضرت على گفت : تو خدايى ، حضرت على او را به مداين تبعيد كرد . وى شخصى يهودى و يوشع بن نون را وصى موسى مىدانست . اولين كسى كه قائل به منصوبكردن امام بود و مىگفت : حضرت على نمىميرد ، رعد صداى او و برق خندهاش مىباشد ، در آينده بر زمين نزول مىكند و دنيا را پر از عدل مىكند و معتقد به غيبت و رجعت بود . سبب : ريسمان ، راه رسيدن به مقصود . در اصطلاح وصف ظاهر منضبطى است كه شارع آن را علامت و نشانهى حكم شرعى - كه مسبب است - قرار داده به گونهاى كه از وجود آن وجود مسبب و از عدم آن عدم مسبب لازم آيد . مانند زوال خورشيد كه علامت وجوب نماز ظهر است . زوال در اينجا سبب حكم كه وجوب نماز است مىباشد كه از وجود زوال خورشيد وجوب نماز و از عدم زوال خورشيد عدم وجوب نماز لازم مىآيد . وصفى است ظاهر و منضبط كه دليل نقلى بر معرّف بودن آن براى وجود حكم ، نه تشريع حكم دلالت مىكند . در اينجا زوال خورشيد امارهاى است كه معرّف وجود نماز است ، مانند آيهى أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ ( اسراء / 78 ) برخى مسبب را طريق براى حكم مىدانند ، بدون اينكه وجوب يا وجود به آن نسبت داده شود ، ولى گاهى در بين آن و بين حكم ، علتى فاصله مىشود كه به سبب نسبت داده نمىشود و سبب حقيقى ناميده مىشود . گاهى سبب به كسى كه مستقيما عملى را انجام داده است اطلاق مىشود ، مانند اينكه كسى چاهى را حفر كند و شخص ديگرى كسى را در آن بيندازد و بميرد چاهكن سبب است ، يعنى اينكه مسبب هلاك شده و دومى سبب مباشر است . بر اولى مسبب و بر مباشر سبب اطلاق مىشود . عدهاى گفتهاند : سبب و علت يكى هستند ، ولى عدهى ديگرى گفتهاند :